![]() |
![]() |
|
|
باز هم شب،سپیداری تنها
روزها در پی آواز گلی میگذرد ، چشمها ؛اشکهای چه زلال مژه ها رنگینند دلم می خواست سینه را پر کنم از بادی سرد که ز باغی ،ز بالای سپیداری خبری می آورد و دلم می خواست آرام شوم آرام ،روی کوهی؛صخره ای که ز اوج ابر مرا می خوانند می دانند دلم هوس پروازی هست اوج آن کوهی شاید نامی یادی یادگاری دلم افسرده کند هرآنگاه . هر زیبایی که می بینی برای تو هر فریبندگی و دلربایی در هر کجا به تو میرسد تا زمان فرا رسیدن مرگ من تو بمان آرزوهایم دنبال تو خواهد بود وهنگامی که ساعتهای خستگی من به پایان رسد به من نعمتهایش بخشیده خواهد شد نفسهای کوتاه من به پایان خواهد رسید و آسمان شاهد مرگ من خواهد بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 3:27 توسط مرد تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 آبان 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|